"رؤیایی که حقیقت شد"
شنبه 13 مهر 1398 ساعت 18:20 | نوشته ‌شده به دست مجید کنگره | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله


یک روزهایی بود، آن‌وقت‌هایی که در دوران مصرف و در تاریکی‌ها و سیاهی‌ها بودم خیلی وقت‌ها می‌شد با خودم تنها می‌شدم و با خودم می‌گفتم که خدایا من بدجوری گیر افتادام از همه طرف درها به رویم بسته است اسیر شدم توی چنگال مواد مخدر اصلاً باورم نمی‌شد که به این روزگار دچار شدم همیشه فکر می‌کردم که دارم تو بیداری کابوس می‌بینم.

وبه خودم می‌گفتم که خدایا چه خواب دراز و طولانی‌ای پس چرا بیدار نمی شم!! عرصه و روزگار خلاصه به گم بدجور برام تنگ‌شده بود عقلم ضایع‌شده بود فکرم خراب‌شده بود جسمم داغان شده بود هر کاری می‌کردم خراب می‌کردم و گند می‌زدم می‌گفتم خدا، خدا یعنی تمام شد، برای من دیگر همه‌چیزتمام شد باید با این نکبت و نخوت دیگر سر کنم یعنی هیچ راهی نیست هیچ چاهی نیست ... .

یاد آن روزهای قشنگ و خوب زندگی می‌افتادم یاد آن‌وقت‌هایی که سالم و تندرست بودم که هیچ‌چیز نداشتم ولی برای خودم همه‌چیز بودم از ته دل‌شاد بودم دیگر برایم رؤیا بود ولی رؤیایش هم برای من خیلی قشنگ بود حداقل برای مدتی یا لحظاتی غم و اندوه را از یادم می‌برد با خودم فکر می‌کردم که چه می‌شد اگر دوباره بچه‌محصل می‌شدم چه می‌شد دوباره ورزش می‌کردم دوباره سرحال می‌شدم رها می‌شدم از این‌همه نکبت و سرافکندگی و دوباره ...ولی یکهو به خودم می‌آمدم که سیگار به ته فیلتر رسیده و دستم می‌سوخت و ...

بعد یک آهی می‌کشیدم و از ته دل می‌خواستم که یک فرصت فقط یک فرصت، حالا نمی‌دانستم چطوری فقط می‌خواستم برگردم ولی همچنان همان‌طور بود تا اینکه دیگر همه جورِ شکستم و خورد شدم کمر خم کردم واقعاً زیر بار همه مشکلات و فشارها زانو زدم راستی راستی به خاک ذلت افتادم به‌طوری‌که دیگر خودم بوی الرحمن خودم را می‌شنیدم و احساس می‌کردم که کارم تمام شد!! و این بار دیگر همه‌چیزتمام می‌شود و از هم می‌پاشم دیگر تو خودم و بیرون خودم هیرون و سیرون و سرگردان بودم همه‌چیزم رو باخته بودم یک بازنده شرمسار و شرمنده و سرافکنده.

اره گیر افتاده بودم عین حشره‌ای که می‌افتد توی تارعنکبوت هر چه تلاش می‌کردم بدتر بود احساس می‌کردم فکر می‌کردم که راه به‌جایی ندارم و راهی نیست غریب شده بودم تو خودم گم‌شده بودم اما تو همه‌ی آن حالت‌ها و روزها با همه آن احوالات یک‌چیزی ته دلم!!؟؟ چه بگویم مثل یک انتظار فریبانِ به من دل‌خوشی می‌داد و منم به او می‌خندیدم و می‌گفتم بزار تو همه این بدبختی‌ها و فشارها یکم هم الکی‌خوش باشم، ولی خودمانیم به من خیلی حال می‌داد و دلگرمم می‌کرد، هی. ... به‌هرحال بگذریم.

 تا اینکه با کنگره ۶۰ آشنا شدم و چقدر این آشنایت برام لذت‌بخش شد آرام جان شد هر چه که جلوتر می‌رفتم بیشتر می‌خواستم بیام یادم هست که آن روزهای اول که به شعبه می‌آمدم و تو جلسات حاضر می‌شدم و بعد در لژیون می‌نشستم و در خانه یا بیرون سی‌دی‌های آقای مهندس را گوش می‌کردم و بعد شروع به نوشتن کردم و کتاب ادموند و هلیا را خواندم و نوشتم و در لژیون کارکردیم، کتاب ۶۰ درجه را خواندم و وادی کارکردیم، جزوه‌ها را کارکردیم و ...هر چه که جلوتر می‌رفتیم انگار سیراب می‌شدم ولی یک عطش دوباره‌ای می‌گرفت و خوشبختانه چقدر منابع و اطلاعات غنی بود که کاملاً سیرابم می‌کرد ولی دوباره با عطش خاص دیگر ای دنباله‌رو بودم که الآن هم هستم و خواهم بود.

اما یک‌چیزی که منو مجذوب خودش می‌کرد و باعث شد که پیگیر به شم این بود که در آن ابتدا خیلی صحبت‌ها بود مثلاً جلسه تازه‌واردها بود مشاوره‌ها بود محبت بچه‌ها بود شربت ot بود و خیلی چیزها بود و الحق و الانصاف هم همه خوب و عالی بود اما جمله‌ای که آقای مهندس یکجا تو یکی از سی‌دی‌ها گفت که انگار با شنیدن آن آرام جونم شد باورم شد حالا این را بگویم آخه آدمی مثل من با شرایط و اوضاع‌واحوال من دیگر یک آدم!!! چه بگویم جهنمی بودم دیگر تو آن روزها دیگر خیلی چیزها برام فرقی نمی‌کرد یا خیلی چیزها باشند یا نباشند حکایت پر کاهی که روی آب متلاطم باشد، بودم که آقای مهندس فرمودن:

"که اعتیاد درمان دارد بله اعتیاد درمان دارد و به‌طوری هم درمان دارد که اگر در یک انبار پر از تریاک و حشیش یا هروئین یا شیره بودید و قرار شد شب آنجا بخوابید، می‌توانید مواد را زیر سرتان بزارید و راحت بخوابید بدون اینکه هیچ اتفاقی بیفتد یا موادی مصرف کنید"

 این‌ را من از طریق سی دی شنیدم خیلی قرص و محکم از جناب مهندس و انگار که یک تکانی به من داد و از درون زنگی به صدا درآمد، رفتم جلو و ادامه دادم آرام‌آرام حس کردم که برای خودم یک‌کمی وزن گرفتم دیگر آن پر کاه نیستم احساس کردم که بله دارم جون و پر می‌گیرم وقتی جسم تقویت می‌شود تحت درمان آن‌هم با داروی ot آرام‌آرام حس‌هایم بیدار شدن جسمم را می‌فهمیدم آن‌هم وقتی تی دی اس می‌کردم و بعد از ۲۱ روز تیپر می‌کردم واقعاً عالی بود و چقدر خوب بود.

 چقدر زیبا و قشنگ صحبت‌های آقای مهندس و پیگیری‌های ایشان از طریق سی‌دی‌ها و رفتن به شعبه حضور در جلسات زودتر رفتن به شعبه مشغول شدن به انجام کاری و خدمت کردن حالا از هر نوع حسابی به من انرژی می‌داد تحرک کردن و ورزش کم‌کم پارک رفتن و صبح زود بیدار شدن و شب زود خوابیدن و خیلی چیزها و مسائلی که آقای مهندس مکرر توصیه می‌کردند و ایجاد ارتباط با لژیون و بچه‌های شعبه و مخصوصاً باراهنما در چهارچوب کنگره ۶۰ و خیلی چیزهای دیگر که خیلی برایم جذاب و خوش‌آیند بود با یک حس خاصی پیگیری می‌کردم.

 یادم هست که آقای مهندس یکجایی تو سی دی گفتند:

" درختان ایستاده می‌میرند حتی برای مردن هم ایستاده باشید و محکم و استوار باشید در این راه و تلاش کردن که قوت قلب ای برای من شد خیلی ممنونم آقای مهندس.

"مسافر حسین لژیون چهارم"

تهیه: مجید کنگره

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
احمدفهیمی شنبه 20 مهر 1398 14:28
سلام برحسین عزیزبسیارعالی وحسی بودآفرین
عبدالرضا لژیون 4 پنجشنبه 18 مهر 1398 16:57
سلام_خداقوت حسین آقا لذت بردیم
حسین ل چهارم سه شنبه 16 مهر 1398 22:51
خیلی متشکرم از دوستانی که لطف داشتن.از دوستان وبلاگ هم تشکر میکنم
مسافر هادی دوشنبه 15 مهر 1398 18:58
درود بیکران خدمت بنیان کنگره
حسین جان خوشحالم که متن زیبای زندگی رو دوباره شروع کردی.
مسافر مهدی نجفی دوشنبه 15 مهر 1398 16:47
سلام خدا قوت حسین جان . سخن کز دل برون آید لاجرم بر دل نشیند.ممنون از خدمتگزاران وبلاگ .
یکشنبه 14 مهر 1398 18:32
باسلام وخداقوت خدمت حسین آقا،عالی بوداستفاده کردم ممنون،انشاالله درتمام مراحل زندگی موفق باشی
فاطمه، همسفر حسین یکشنبه 14 مهر 1398 13:48
سلام خداقوت عرض میکنم به مسافر عزیزم، ممنونم به خاطر تمام تلاش و زحماتش
مسافر عباس یکشنبه 14 مهر 1398 12:24
خدا قوت حسین جان، همیشه سر زنده باشید. لز نوشته تان انرژی گرفتم.
مسافر اسماعیل یوسفی شنبه 13 مهر 1398 22:57
سلام افرین حسین جان به دل نشست خدا قوت به بچه های گروه وبلاگ اقا مجید و اقا ی حسین و اقا یوسف .
مجید کنگره لژیون سوم شنبه 13 مهر 1398 17:35
سلام علیکم
حسین آقا ایشالله همیشه و در همه مراحل زندگی موفق و سر بلند باشید و در جایگاه های بالاتر شما را ببینیم
یا علی
محمد حسین لژیون هفتم شنبه 13 مهر 1398 17:29
خدا قوت حسین آقا.. بسیار زیبا
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات