"نجات و تولد"
دوشنبه 13 آبان 1398 ساعت 21:40 | نوشته ‌شده به دست مجید کنگره | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله

سلام دوستان: علی هستم یک مسافر

جمعه غروب با تمام دل‌تنگی‌هایش به سراغم آمده بود و مرا در آغوش خود گرفته بود و انگار تمام غم و غصه‌های دنیا، مرا در برگرفته بودند و وجودم پرشده بود از غم و غصه و ترس و استرس از آینده مبهم خود و خانواده‌ام...


خانواده‌ام برای مسافرت به خانه پدرش در شهرستان رفته بودند و مجالی شد که در خلوت خود به فکر فروبروم که چه بلایی به سرم آمده است، من جوانی بودم سرشار از امید و هزاران آرزو وزندگی‌ام به‌خوبی و خوشی می‌گذشت و یک‌دفعه و براثر یک اتفاق خود را در باتلاقی دیدم که هرچه دست‌وپا می‌زدم بیشتر فرومی‌رفتم و هیچ امیدی بر آینده نداشتم، دیگر آن اعتبار سابق را نداشتم، تمام خانواده و اقوام به مصرفم پی برده بودن و با کنایه و تیکه انداختن با من حرف می‌زدند و از من دوری می‌کردن.

 هنوز حرف‌های پدرزنم تو گوشمِ که می‌گفت: «علی خیلی اخلاق و قیافت، عوض‌شده چرا به این روز افتادی، من خیلی بهت افتخار می‌کردم، ولی الآن، با وضعیتی که پیدا کردی، ترس از آینده دختر و نوه‌ام، مجبورم کرده که اگر زندگی تو سروسامان ندهی و دوباره مثل روز اول نشوی، مجبورم، کاری بکنم که...»

تمام مراحل زندگی‌ام مثل یک فیلم سینمایی از قبل مصرف و در دوران مصرف از ذهنم می‌گذشت و بیشتر می‌ترسیدم، ترس از آینده‌ی خودم و خانمم و یگانه دخترم که تمام دل‌خوشی من در زندگی‌ام است، چنان استرس و ترسی در وجودم انداخته بود که یک‌لحظه از خود بی‌خود شدم و یک فکر شیطانی تمام وجودم را فراگرفت که علی تو به چه دردی می‌خوری؟

و تو با ادامه‌ی این زندگی نکبت‌بار آینده‌ی زن و بچه‌ات رو خراب می‌کنی، پس خودتو بکش که هم خودت راحت بشوی و هم اطرافیانت و پاشدم تا آن فکر شیطانی را عملی کنم و در لحظه‌ی آخر، تصویر دخترم آمدم، جلوی چشمم که با گریه التماس می‌کرد که باباجان این کار و نکن، من‌بعد از تو دق می‌کنم طاقت گریه‌ها شو نداشتم، بغضم ترکید و زدم زیر گریه، برای بدبختی‌ام و بلاهایی که سرم آمده و در دامی افتادم و هیچ راه نجاتی ندارم. در همان حالت خوابم برد.

صبح که بیدار شدم دو رکعت نماز خواندم و درحالی‌که به‌عکس برادر جوان‌مرگم خیره شده بودم به خودم قول دادم که هر طور شده باید خودم و از این باتلاق بکشم بیرون و خودم رو نجات بدم، دو ساعت بعد از خانه زدم بیرون و به مرکز ترک اعتیادی که می‌شناختم رفتم، وارد اتاق شدم و بعد از سلام با یک حالت دل‌شکسته و التماس وضعیتم را شرح دادم و آن جوان عزیز که خدا خیرش بدهد، مرا با کنگره ۶۰ آشنا کرد و گفت برو، حتماً نجات پیدا می‌کنی...

 روز یکشنبه بعدازظهر، باحالت آشفته و استرس رسیدم به دم در کنگره ۶۰، تابلو کنگره ۶۰ را که دیدم ترس تمام وجودم را گرفت، وقتی وارد شدم دیدم تمام افرادی که آنجا بودند یکدست، سفیدپوش، خوش‌رو و خوش‌اخلاق و سرحال انرژی بسیار بالایی داشت و ترسم به شادی و امید مبدل شد.

 رفتم روی صندلی نشستم و مراسم بانظم خاصی و دعای پر معنایی شروع شد و وقتی اعلام سفر کردم، من علی، یک تازه‌وارد!!! به‌یک‌باره سالن منفجر شد و چنان تشویقم کردند و برایم سوت و هورا کشیدند که انگاری طلای المپیک را برایشان کسب کرده بودم، کسانی که تا آن لحظه ندیده بودم و با آن‌ها آشنا نبودم و من برای اولین بار در زندگی‌ام بود که این‌قدر تشویق شده بودم، تشویق برای رهایی خودم و نه آن‌ها و همین برخورد وجود من را سرشار از انرژی و امید به زندگی کرد و از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجیدم.

در آن جمع پرانرژی وجود یک بزرگوار مرا جذب خود کرد، شخصی که باراهنمایی‌هایش، مسیر زندگی مرا تغییر داد و امید بر زندگی را به من برگرداند و آن بزرگ‌مرد کسی نیست به‌جز راهنمایی عزیزم آقا اسماعیل یوسفی که قهرمان و معلم زندگی‌ام است و الآن حدود ۲ ماه است که در کنگره ۶۰، در کمال آرامش به درمان جسم و روح خودم می‌پردازم.

و حس پسربچه‌ای رادارم که تازه به مدرسه‌رفته و راه رسم خوب زندگی کردن را از نو می‌آموزد و بادانشی که در کنگره ۶۰ طی این دو ماه گرفتم، آرامش نسبی زندگی‌ام را در برگرفته و این آرامش را مدیون مهندس عزیز حسین دژاکام هستم که در کنگره ۶۰ را بنیان کرد و از ایشان تشکر و قدردانی می‌نمایم و امیدوارم که خداوند به خودش و خانواده‌ی محترمش عمر باعزت عطا بفرماید.

 باز جا دارد از تمام دوستان عزیز در کنگره ۶۰ شعبه امین قم، ایجنت محترم خود، امید به زندگی را برایمان به ارمغان آوردند تشکر و قدردانی بکنم و از خداوند شاکرم که اذن مرا صادر کرد و مرا در صراط مستقیم قرارداد و امیدوارم جزء خدمتگزاران به این کنگره ۶۰ باشم.


"به امید آن روز"


مسافر علی لژیون هفتم

تهیه:مسافر مجید

تابپ:مسافر عباس

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علی لژیون هفتم پنجشنبه 23 آبان 1398 16:58
باعرض سلام وخسته نباشی خدمت شما بزرگواران
ازاینکه دلنوشته منو مطالعه کردید وباابرازمحبت واظهارنظرهای خود،به من دلگرمی دادید تشکروقدردانی میکنم.وآرزوی خوشبختی رابرای شما بزرگواران را دارم،وازمهندس دژاکام وخانواده محترمش بخاطر تمام زحماتی که برای ما کشیدند،تشکروقدردانی میکنم.ایشاالله خدواند خیرشان بدهدوعاقبت بخیر شوند.به امید درمان تمام مسافران ورهایی همسفران گرامی
مسافر عباس مرادی از ل۴ دوشنبه 20 آبان 1398 13:45
درود بر بنیان کنگره شصت؛که موجب رهایی وآرامش جانهای دردمند شدوخداراشکر که شما درمسیر تندرستی وسلامتی هستی.دلنوشته خیلی مؤثروزیبایی بود.تبریک
ابراهیم-ر لژیون چهارم پنجشنبه 16 آبان 1398 06:39
درود خداوند بر بنیان کنگره شصت که با الطاف الهی راهی بسیار هموار برای مسافران ایجاد نمودند
علی عزیز بسیار زیبا بود امیدوارم همیشه سربلند باشید
مجید کنگره لژیون سوم چهارشنبه 15 آبان 1398 10:52
سلام علیکم
خدا را شکر می کنم که من هم در کنگره 60 هستم و انشالله علی آقا همیشه و در همه مراحل زندگی موفق و پیروز و سر بلند باشی و خدا حفظ کند دختر کوچولوت را که این همه به شما انرژی می دهد و من واقعا لذت بردم از این دل نوشته واقعا خوب بود انشالله که به آن چیزی که می خواهی برسی علی آقا
یا علی
مسافر اسماعیل یوسفی چهارشنبه 15 آبان 1398 00:04
سلام و خدا قوت به خدمتگزاران شعبه و علی عزیز که با حس خوب دلنوشته زیبایی را بیان کرد و تشکر از اقای مجید و محمد حسن عزیز.
همسفرسهیلا لژیون ساوه سه شنبه 14 آبان 1398 23:54
خداروشکر بابت تمام خوبی هایش که به ما نصیب کرده و خداروشکر که دراین مسیر هستیم دلنوشته زیبایی بود
حمزه ل هفتم سه شنبه 14 آبان 1398 22:49
سلام
خداقوت علی آقا انشالا موفق باشی
همسفر مریم لژیون دوم سه شنبه 14 آبان 1398 09:38
اقای مسافر علی، خوشحالم که می شنوم از ارگان های متفاوت افراد دعوت می شوند به کنگره ۶۰، این حاکی از آن است که اسم و رسم کنگره زبانزد شده است، خداروشکر می کنم برای حال امروزتان و خدا قوت به آقای اسماعیل یوسفی.
مسافر محمد حسین لژیون ۷ دوشنبه 13 آبان 1398 23:14
علی آقا خدا را شکر که مسیر کنگره را پیدا کردی و امیدوارم که در ادامه مسیر، قدم هایت را محکم برداری تا به هدفت برسی.... با تشکر از کلیه خدمتگزاران
هادی فهیمی دوشنبه 13 آبان 1398 21:50
درود بیکران خدمت بنیان کنگره
علی جان خوشحالم که در مسیر هستی به همین مسیر ادامه بده و گوش به فرمان راهنمایت باش خداوند پشت و پناهت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو