دلنوشته " جدال با نفس أماره "
چهارشنبه 13 آذر 1398 ساعت 11:37 | نوشته ‌شده به دست محمد حسین شاه پسند | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق

سلام دوستان محمدهادی هستم یک مسافر

بچه که بودم دیدم نسبت به دنیا جور دیگری بود؛ احساس خوشبختی می‌کردم و از زندگی لذت می‌بردم. جو خانواده‌ی ما همیشه متشنج بود و به‌مرور  با رسیدن به سن نوجوانی دچار مشکلات رفتاری ازجمله افسردگی شده بودم، احساس می‌کردم دیگر زندگی رنگ بوی گذشته را ندارد و هیچ‌کس مرا درک نمی‌کند. درسم دوره ابتدایی و راهنمایی خوب بود همیشه شاگرداول بودم دوره دبیرستان درسم افت کرد و کلاس سوم دبیرستان مجموعاً 16 درس را تجدید شدم از 16 سالگی مصرف سیگار و قلیان را شروع کردم؛ به دوستانم قدرت نه گفتن را نداشتم بگویم. اولین بار حشیش مصرف کردم و حالتی در من ایجاد کرد که نزدیک به 2 ساعت با دوستانم فقط می‌خندیدم. لذت بار اول زیر زبانم مزه کرد و خیلی زود به آن وابسته شدم و هرروز مصرف می‌کردم و طولی نکشید که قرص ترامادول هم به آن اضافه شد.

ترک تحصیل کردم و به خدمت سربازی رفتم. تهران هرروز یک مواد جدید به پادگان می‌آوردند و من از روی کنجکاوی همه را امتحان می‌کردم. حشیش، گل، تریاک، شیره، متادون، هروئین، شیشه، کوکائین و بنزای ... مدتی شیشه مصرف کردم با بنزای آشنا شدم. بنزای در همان سال اول ورودش به ایران در میان جوانان رخنه کرد که 230 قربانی گرفت با همان کام اول درک من از دنیای اطراف تغییر کرد و ظرف چند ثانیه به حدی از توهم رسیدم که دیگر هیچ‌چیزی از محیط اطراف را درک نمی‌کردم. ترسیده بودم و خدا خدا می‌کردم که از آن حال بیرون بیایم. نزدیک به 45 دقیقه درهمان حالت بودم و به‌محض تمام شدن می‌خواستم دوباره مصرف کنم. بعد از مدتی موادی به نام  کمیکال به بازار آمد و استفاده کردم. روزی 100 هزار تومان خرج موادم بود. برای به دست آوردن پول مجبور شده بودم که خلاف کنم، کمیکال می‌فروختم، اما عذاب وجدان زیادی داشتم.

 یک روز مادرم به من گفت تا کی می‌خواهی به تخریب خودت و خانواده ادامه بدهی، بیا یک کاری کن و تغییر کن. به یکی از دوستانم زنگ زدم به من گفته بود جایی پیداکرده که به‌راحتی می‌توانی در آنجا ترک کنی، روز پنج‌شنبه با مادرم برای اولین بار به کنگره رفتیم و در آنجا برخورد گرمی با من کردند، و سه جلسه به‌عنوان تازه‌وارد در جلسات حضور پیدا کردم. خسته و شکست‌خورده با بدنی داغون، ناامید و بی‌انگیزه سفرم را شروع کردم، هیچ امیدی به درمان نداشتم و فقط به خاطره مادرم به کنگره می‌رفتم. اکثر روش‌های ترک را امتحان کرده بودم ولی اینجا با همه‌جا فرق می‌کرد. می‌گفتند اعتیاد یک بیماری است و ما به دنبال درمان آن هستیم. روش دی اس تی روش بسیار درست و منطقی است. درست سفر نمی‌کردم، 16ماه سفر کردم و دارو می‌خوردم اما مواد هم مصرف می‌کردم، دارویم به 0.3 رسید و رها شدم، اما من می‌دانستم که درمان‌نشده‌ام، چون آموزش‌ها را کاربردی نمی‌کردم، شب‌ها بیدار می‌ماندم و صبح می‌خوابیدم، سی‌دی‌ها را نمی‌نوشتم.زمانی که به  تهران برای رهایی رفتم، تصمیم گرفتم که دیگر مواد مصرف نکنم، نزدیک به 6 ماه چیزی مصرف نکردم ولی تمام این مدت وسوسه داشتم و خواب مواد می‌دیدم. یک روز مواد تهیه کردم و مصرف کردم، به خودم می‌گفتم همین یک‌بارمصرف می‌کنم، ولی دوباره مصرف کردم، بیشتر از قبل مصرف می‌کردم بارها در خانه و در پارک از هوش می‌رفتم تا جایی که در پارک جیبم را زدند و پول و موبایلم را دزدیدند.

 بازهم مادرم از من خواست به کنگره برگردم و دوباره سفر کنم به مادرم گفتم که صبر کن تا خودم به این نتیجه برسم که با خواست خودم به کنگره بروم. بعد 5ماه یک روز خودم به کنگره آمدم و با خواست قوی شروع به سفر کردم حالا 4 ماه است که تمام جلسات را منظم به کنگره می‌آیم ورزش می‌کنم  دارو را به‌موقع و به‌اندازه می‌خورم  سی‌دی‌ها را می‌نویسم و حالم خیلی بهتر شده امیدوارم  بتوانم به‌خوبی سفر کنم و به درمان قطعی و تعادل برسم.

 با آرزوی موفقیت برای تمام مسافران و با تشکر از راهنمای گرانقدرم آقای اسماعیل یوسفی

مسافر محمدهادی لژیون هفتم

تنظیم: مسافر محمدحسین

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر عباس دوشنبه 18 آذر 1398 09:48
سلام هادی جان، خدا قوت، به امید حق بتوانی آنطور که شایسته است و دوست داری به رهایی برسی.
مسافر ابراهیم لژیون۷ دوشنبه 18 آذر 1398 00:46
باسلام وخداقوت خدمت آقاهادی عزیزبرادرلژیونیم خیلی عالی بود امیدوارم درتمام مراحل زندگی موفق باشی
یکشنبه 17 آذر 1398 18:31
سلام هادی جان امیدوارم شاد و پیروز باشی
مسافر هادی پنجشنبه 14 آذر 1398 20:02
باسلام‌ خدمت همه‌ی دوستان عزیزی که محبت داشتند و کامنت گذاشتند از همه شما سپاسگزارم و برایتان آرزوی بهترینها را دارم
مهدی پنجشنبه 14 آذر 1398 18:01
سلام هادی جان عالی بود
پنجشنبه 14 آذر 1398 12:47
سلام
هادی جان انشالله به امید خدا بهترین اتفاق زندگیت در کنگره با رهایی رقم بخورد
یاعلی
پنجشنبه 14 آذر 1398 00:44
سلام پیامی از استاد سردار برای انهایی که حال خوشی ندارند دو راه بیشتر وجود ندارد یا به نیروهای راستین که خواستار حق و حقیقت هستند ملحق شوند یا صبر کنند تا نیروهای تخریبی و بازدارنده انها را با گردبادی عظیم به عمق تاریکی ببرند.
حمزه ل هفتم چهارشنبه 13 آذر 1398 15:17
سلام وخداقوت آقاهادی انشالا به اون چیزی که میخواهی برسی موفق باشی
مسافر محمدحسین لژیون7 چهارشنبه 13 آذر 1398 13:46
هادی جان امیدوارم در این مسیر، قدم هایت را محکم برداری و استوار باشی تا به هدف و جایگاهی که دوست داری برسی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic