"بیکران 2"
دوشنبه 21 بهمن 1398 ساعت 07:08 | نوشته ‌شده به دست مجید کنگره | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق


به آن چه هست پی بردن تمنّای دل می خواهدوالهام به آن شکل می دهد آن گاه که تصویری گرفت،پالایش های پیاپی به تراوش ها استحکام می بخشدوآن سخن در این حال به شکل دیگری مورد کاوشِ ماست،یعنی"حسّ".


حس مانند خداوند است که در هستی ونیستی موجود ورویت ناپذیر،اما همنامِ خودش قابل حسّ است ،حسّ تنوع دارد که مهمِّ آن خارج از جسم است.

حس تنوع دارد که مهمِ آن خارج از جسم است. همانطوریکه هر موجودی از اعضای گوناگون آفریده شده است ،محتویات پیکرۀ سایه هر موجودجاندار وبی جان هم همان گونه است واجزای گوناگون دارد .سایه را در سایه نتوان دید ،مسئله ای که شما را قادر به دیدن سایه در سایه می دارد ،ابتدا حسّ وجاذبۀ آن است که در افراد هم متفاوت است.

همان طوری که یک انسان که دارای چشم های ضعیف است نمی تواند ببیند ،موقتی نمره عینک مطلوب را تهیه نمود می تواند یا قادر است اشیاء را به خوبی مشاهده کند.

اطلاعات وآگاهی ما نسبت به بیکران دقیقا مثل مورچه ای است که در جنگل های آفریقا زندگی می کند که بخواهد راجع به نظام هستی یا راجع به ریاست جمهوری آمریکا اظهار نظر کند.

ما گاهی اوقات تصور می کنیم که همه چیز را می دانیم ،بعضی ها گمان  می کنند زبانهایی که امروزه در دنیا هست مثل زبان فرانسوی،زبان عربی،زبان فارسی و...ظرف ده یا پانزده هزار سال اخیر به وجود آمده اند،در صورتی که سابقۀ آنها به میلیون ها سال وبه کهکشان ها وکُرات دیگر می رسدکه نقل وانتقال پیدا کرده است.

انسان ها هنوز در درمان یک اعتیاد ساده مانده اند ودر دانشگاههای بزرگ دنیا خیلی چیزها را نمی دانند.در فضای مجازی دیدم که یک آقایی راجع به بهشت لطیفه می گفت ومورد ریشخند قرار می داد.چون اطلاعات وآگاهی ما از خیلی چیزها ازجمله از دین خودمان بسیار اندک است ومفاهیم دین خودمان را نفهمیده ایم.

در سورۀ محمد  آیۀ 15 آمده است :

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ۖ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى ۖ وَلَهُمْ فِیهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ ۖ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ ﴿١٥﴾

صفت بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده [چنین است:] در آن نهرهایی است از آبی که مزه و رنگش برنگشته و نهرهایی از شیر که طعمش دگرگون نشده و نهرهایی از شراب که برای نوشندگان مایه لذت است و نهرهایی از عسل خالص است، و در آن از هر گونه میوه ای برای آنان فراهم است، و نیز آمرزشی از سوی پروردگارشان [ویژه آنان است. آیا اینان] مانند کسانی هستند که در آتش همیشگی و جاودانه اند، واز آبی جوشان به آنان می نوشانند که روده هایشان را متلاشی می کند؟!

می فرماید:مَثَل بهشت ،چیزهایی هست که انسان نمی تواند درک کند ،مثلا بوی یک عطر واُدکُلنرا نمی شود تعریف کرد،بعضی چیزها محسوسه نمی شود آنها را بیان کرد.این ها بر می گردد روی حسّ.

حسّ یعنی گیرندۀ ما که یک سری اطلاعات را می گیریم وآنالیز می کنیم وبر مبنای آن تصمیم گیر می کنیم گیرنده هایی که ما داریم ضعیف اند ونمی توانند همه چیز را درک کنند ،مثلا گوش های ما قادر به شنیدن هر صدایی نیست،یا بویایی انسان همه بو ها را درک نمی کند .

یک سری چیزها محسوس است نمی توانیم درک کنیم ،چیزهایی هست که فقط بعضی انسانها می توانند درک کنند مثل سقراط،سهروردی،مولانا ،که آن کشف وشهود است مثلا شخصیت شمس تبریزی یک شخصیت مکاشفه ای است که در کتاب فیه ما فیه مولانا به آن اشاره کرده است.

مکاشفه رسول خدا(ص)با جبرئیل که یک سری نقل وانتقال اطلاعات هم صورت می گرفت در حدّ خیلی بزرگی است،ومکاشفۀ مولانا وشمس هم در مرتبۀ کوچک تری است.ما وقتی بعضی چیزها را که حس می کنیم بخواهیم تعریف کنیم باید از مَثَل استفاده کنیم وبرای همین بعضی مطالب که مربوط به صور پنهان است ومربوط به جهان پس از مرگ است به صورت تمثیل آورده می شود.

وقتی ما تمثیل را به عنوان اصل مطلب در نظر می گیریم چیز خنده داری می شود. مَثَل بهشت یا جنّت جایی است که به متقین وعده داده شده است ،که در آن نهر هاست از آب وشیر وعسل وشهد صاف واز هر جنس میوه ای .کلمۀ جنّت به معنای پنهان است یعنی جایی که دیده نمی شود .خداوند می فرماید:اندازۀ بهشت به اندازۀ تمام زمین وآسمان هاست .پس هر جایی می تواند بهشت باشد وهمین طور جهنم.

این یک مَثَل وتمثیل است که ما آن را اصل می گیریم ومی خندیم ویک سری آدم های بی اطلاع هم دست می زنند وبَه بَه وچَه چَه می کنند در صورتی که این تمثیل بر گرفته شده از مسئلۀ حس است .حسّ تنوع دارد که مهمِ آن خارج از جسم است.وقتی این حس قوی بشود وانسان تحمل آن را داشته باشد ،می شود مولانا،بایزید بسطامی،سهروردی ولی اگر تحمل نداشته باشد،می شود اسکیزوفرنی ودیوانه.البته بیمار اسکیزوفرنی هم وارد مرحلۀ مکاشفه می شود ولی روزگارش سیاه است.

همان گونه که شکل هر موجودی از اعضای گوناگون آفریده شده،محتویات پیکرۀ سایۀ هرموجودی هم همینطور می باشد. ما پیکرۀ بعدی را سایه اطلاق می کنیم .ما هرشب موقع خواب وارد جهان دیگر می شویم وجهان دیگررا می بینیم .آن کسی که کابوس می بیند مثل همان جهنم است .کسی کابوس می بیند که ازتعادل خارج شده باشد.آن چیزی که ما در خواب می بینیم تمام اجزای بدن مثل دست وسر و پاوهمه را دارد ،آن پیکرۀ بعدی هم که بعد ازمرگ وجوددارد مثل همان است که در خواب می بینیم.

آن پیکرۀ بعدی را می گوییم سایه . سایه را در سایه نتوان دید .اگر ده نفر هم دقیقا پشت سر ما بایستند فقط یک سایه بر دیوار می افتد نه ده سایه.پیکره های بعدی هم همین طور است که دیده نمی شود مثل سایه در سایه .

برای چه من این مطالب را مطرح می کنم؟برای اینکه بدانیم ما از بین نمی رویم ،اگر بخواهیم بمیریم هم نمی توانیم بمیریم .با مردن خلاص نمی شویم ،پس بهتر است کاری کنیم که به تعادل برسیم چون خیلی بازی های پنهان در پس پرده وجوددارد.

سایه نتوان دید ،مسئله ای که شما را قادر به دیدن سایه در سایه می دارد ،ابتدا حسّ وجاذبۀ آن است که در افراد هم متفاوت است. همان طور که انسانی که دارای چشم های ضعیف است نمی تواند ببیند اما وقتی نمرۀ عینک مطلوب را تهیه کرد می تواند یا قادر است اشیاء را به خوبی مشاهده کند .

حس وقتی قوی بشود خواهد دید .ما یک سری چیزهایی را می بینیم چون گیرنده اش را داریم وچیزهایی را هم نمی بینیم چون گیرنده اش را نداریم .اما دنیا با این همه علم ودانش وکمالات هنوز ندانسته که اعتیاد چیست؟ودرمانش چگونه است؟

حال وقتی به بیرون جسم می نگریم ،درفضای به ظاهرتهی خیلی مطالب را می بینیم که به عقل وفکر جسم نمی آید ،وقتی حس قوی شود در فضای تهی وخالی خیلی چیزها می بینیم مثل اسکیزوفرنی ،اما شما هیچ وقت نخواهید جهان های دیگر را تجربه کنید چون سر از تیمارستان در می آورید.

کسی می تواند به این ها برسد که بتواند با آنها زندگی کند ،اقیانوس رفتن کاری ندارد اما در اقیانوس زندگی کردن کار هر کسی نیست.کسانی که با مواد مخدر وشیشه وحشیش وارد فضای بیکران می شوند قدرت حفظ آن صحنه ها را ندارند ،مانند کسانی که ادعای نبوت ومهدویت می کنند .

در فضای به ظاهرتهی چیزهایی می بینند ومی شنوند ،آن موقع ملعبۀ موجودات بُعد های دیگر می شوند ومورد سوء استفاده قرار می گیرند .حِسِّ بیرون از جسم را خیلی از بزرگان ما درک کرده اند که در اشعار مولانا بسیار نمونه هایی وجوددارد :

 

چون یکی حس در روش بگشاد بند

ما بقی حسها همه مبدل شوند

چون یکی حس غیر محسوسات دید

گشت غیبی بر همه حسها پدید

تا در آنجا سنبل و ریحان چرند

تا به گلزار حقایق ره برند

هر حست پیغامبر حسها شود

تا یکایک سوی آن جنت رود

حسها با حس تو گویند راز

بی حقیقت بی زبان و بی مجاز

حال با حس بیرون از جسم به سایه بنگرید که به ظاهر تهی است ،باز با عینک مخصوص به آن سایه بنگرید خواهیم دید که دنیا های دیگر یعنی حلقه در حلقه واین حس است که در هیچ بودن ظاهر ما را به دیدن خیلی بودنی ها می رساند وما هم در این مرحله به دنبال مطالب ومسائلی هستیم که بدانیم چگونه این پدیده ها به وجود آمده اند وبا هربار دیدن بیشتر به تنوع آنها پی بردیم.

هیچ کس نیست که توضیح بدهد که این ها چه جوری است؟چگونه حلقه ها در حلقه هاست؟انسان  چگونه موجودی است که با مردن از بین نمی رود ؟چگونه زندگی بعد از مرگ ادامه دارد؟در کتاب آسمانی خودمان مسائل آمده ولی به صورت تمثیل بیان شده است. ما برای ادراک وفهم جهان هستی ونیستی یک ابزاری داریم به نام حسّ،وتمام اختلاف در همین بوده است آنهایی که حس داشتند مطالب را می گرفتند ودرک می کردند.

لیدی جونز می گوید :چون ما در این میزگرد بزرگ همه،یک هدف یگانه داریم در نتیجه با تمام وجودمان دوستی ومحبت شمارا حس می کنیم .این اولین کمان محبت را شما با دیدن ما بر گردن آویختید .

اگر مثلث عشق را ببندیم آن وقت دیگر نمی توانیم بگوییم که ما بالاترین خواستۀ خود را که عشق به پروردگار است داریم،زیرا عشق را محبوس نموده ایم ضمن اینکه این مثلث کامل است.

برفراز بلندی ها باید رفت وازآن مکان با فغان گفت:تنها تورا می ستاییم وتنها به تو عشق می ورزیم ،شاید آنگاه او به ما قدری ویا ما به او قدری نزدیک شویم ،البته این هنوز با خیال ماست یا حس که لحظه ای در ما جرقه می زند اما واقعیت نیز همان است که گفتیم که با تشکیل سایه وحس وجاذبه وهر جا اگر می گوییم چون واژۀ دیگری نداریم .

هرجایی که خودمان باشیم حس ونور وصوت مانند بال های پرندگان تیز پرواز هستند که ما را به نوک پیکان هدایت می کنند.

اگر محبت ودوست داشتن نباشد هیچ چیز نیست ،آن عشق ودوست داشتن به کل هستی منظور است>سایه وحس وجاذبه خیلی مهم هستند ،ما هنوز صوت را خوب نشناختیم ،نوررا خوب نشناختیم ،حس را نشناختیم.

من برای اولین بار عشق را شکافتم وگفتم عشق با عقل مقابل هم نیستند بلکه مثلثی هست با سه ضلع :عقل وعشق وایمان. وعشق مخالف عقل نیست.

خلاصۀ درس امروز اینکه خیلی چیزها هست که ما حس نمی کنیم وخیلی شتاب زده نخواهیم برویم وارد متافیزیک بشویم چون جز دیوانگی نتیجه ای ندارد .تنها چیزی که برای ما هست حرکت در صراط مستقیم وتزکیه وپالایش ودوری از ضد ارزش ها ورسیدن به ارزش هاست.

اگر پتانسیل هر انسانی به مرحلۀ لازم برسد خودش صدای پای استاد را می شنود سیستم خلقت بر این مبناست.این مسائل را بدانید وآگاه باشید ولی فقط به مسائل دنیوی بپردازید که پایه های آخرت را باید در دنیا درست کنید .

نویسنده:مسافر ابراهیم لژیون یکم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مجید کنگره شنبه 26 بهمن 1398 07:52
سلام
آقا ابراهیم عزیز واقعا از زحمات شما تشکر می کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو