"پای شکسته"
جمعه 16 اسفند 1398 ساعت 08:21 | نوشته ‌شده به دست مجید کنگره | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله


از خویش و خدای خویش بخواهید که به وجود انسان‌ها دَمی فوقِ دم، دمیده شود وتوای احساسی آن‌ها را ازنظر حس خارج از وجود قوی گرداند و اتّحاد در ماوراء محکم گردد.

اگر می‌بینید که حس، در اشخاص از درجۀ حیوانیت به بالا صعود نمی‌نماید بدانید آن‌ها دوست و همراه الهی نیستند و با آنان همراه نباشید که در فرامین دریافتیِ شما وقفۀ طولانی ایجاد می‌شود.


در بیکران 1 و 2 به صور پنهان انسان اشاراتی کردم. این اشارات هم لازم بود زیرا انسان متشکل از روح و جسم است و صور پنهان را نمی‌شود نادیده گرفت، زیرا صور پنهان انسان را اگر نادیده بگیریم یعنی اصلی‌ترین و اساسی‌ترین رکن انسان را نادیده گرفته‌ایم و برای خود شخص فاجعه به وجود می‌آید و فاجعه رازمانی درک می‌کند که به جهان بَعد منتقل شود.

دلیل اینکه انسان امروزی دچار بحران شده است این است که صور پنهان انسان در آموزش‌ها نادیده گرفته‌شده است و یا آن‌قدر افراطی عمل کرده‌اند که زندگی مادی انسان را به‌کلی فراموش کرده‌اند.

من در مسائل معنوی و پرورشی شما که صبر و قناعت و خودداری و تزکیه و پالایش را مطرح کردم، مسئلۀ پس‌انداز را هم به‌عنوان یک مسئلۀ مادی مطرح نمودم، چون در زندگی مادی باید به مادیات هم اهمیت بدهیم، پول را نمی‌توانیم نادیده بگیریم، پول خیلی مهم است، همان‌قدر که آخرت مهم است دنیا نیز اهمیت دارد چون دنیا مزرعۀ آخرت است.

شاگرد: من فردا عازم مسافرت به کرمان هستم (تاریخ4/3/1376) این روزها اوضاع‌واحوال و گرفتاری‌های من خیلی درهم‌وبرهم است و آن‌قدر مرثیه خواندم که خودم شدم عینِ مرثیه، آن‌قدر بندهای گوناگون به من بسته‌شده که هرچه حرکت می‌کنم، گویی بندها محکم‌تر می‌شوند. خوب می‌دانم دشواری‌های زیادی در پیش رودارم ولی تصمیم گرفته‌ام به‌جای مرثیه‌خوانی که ذرّه‌ای مشکلات مرا، حل نکرده، به‌آرامی وارد میدان عمل شوم و در حل آن‌ها کوشا باشم، البته من برای این به کرمان می‌روم که مادرم سخت بیمار است و در بیمارستان بستری است.

موقعیتی که برای هر یک از ما ممکن است به وجود بیاید، چون گفتیم که زندگیِ بدون مشکل اصلاً امکان‌پذیر نیست. می‌گوید مشکلات متعدد مثل بدهکاری، طلبکاری، مشکل اعتیاد و انواع گرفتاری‌ها که مثل یک کلاف سردرگم است که هر چه می‌خواهم آن را باز بکنم بدتر می‌شود. موقعی که اوجِ درگیری‌ها و گرفتاری‌هاست که شاعر می‌گوید:

چون بد آید هرچه آید بد شود *** یک بلا ده گردد و ده صد شود

در این وضعیت شِکوه و شکایت هیچ کاری نمی‌کند، باید وارد عمل شوم. دردِ دل به این‌وآن گفتن نه‌تنها هیچ مشکلی حل نمی‌کند بلکه ممکنه علیه خودت هم استفاده کنند. مردم امروزه طوری شدند که اگر ببینند یکی داره سقط می کنه همه هُل اش می‌دهند که زودتر سقوط بکند و بره پایین‌تر و یا اگر ببینند یکی داره اُوج می گیره کمک اش می‌کنند بالاتر برود.

استاد: «سخنان قلب شمارا شنیدیم، سفر خوش باشد اگر این مسافرت به‌دلخواه نیست یا اندوهگین هستید این هم جزو برنامه‌های یزدان یا خداوند است. باید همراهی نمایید ما در این مقوله سخنی نداریم و از خداوند طلب آمرزش کنید»

به این دنیا آمدن و رفتن جزو برنامه‌های خداوند است. این سفر جدا شدن از یک قِسم و پیوستن به یک قسمت دیگر حیات است و این چرخه ادامه دارد، پس نباید غمی به دل راه دهید. چون رفتن از یک حلقه به حلقۀ دیگر و از یک چرخه به چرخۀ دیگر است.

شاگرد: اکنون خود متوجه هستم، همیشه لحظۀ یوم الفصل یا روز جدایی با شادی همراه نیست. یوم الفصل از کلمات قرآنی است به معنای روز جدایی است. یک یوم الفصل به‌هم‌پیچیده شدن زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان است. کلماتی که در کلام‌الله شریف آمده‌اند عام‌اند و مفاهیم بسیار بسیار زیادی ممکن است داشته باشند.

ما مفهوم یوم الفصل را می‌توانیم گسترش دهیم مثلاً آنجا که زمین از بین می‌رود، وقتی انسان از این جهان می‌رود هم یوم الفصل انسان است، چون از جهان مادی جدا می‌شود، وقتی به دنیا می‌آید یوم الفصل است چون روز جدایی از شکم مادر است، وقتی ازدواج می‌کند یوم الفصل است چون از دوران مجردی جدا می‌شود، وقتی از جهان اعتیاد خارج می‌شود یوم الفصل است چون روز جدایی از جهان اعتیاد است، وقتی شروع می‌کند به مصرف مواد مخدر یوم الفصل است، چون روز جدا شدن از پاک بودن است. پس می‌بینید در هر سطحی یک یوم الفصل داریم.

اگر در مشکلات غوطه‌ور هستید باید صبر کنید تا یوم الفصل فرابرسد تا بتوانی یکی یکی بندها را بازکنی و از مشکلات جدا شوی. نکته‌ای که هست یوم الفصل همیشه با شادی همراه نیست، گاهی اوقات با دشواری همراه است. از هر سیستم بخواهی جدا بشوی و وارد یک سیستم دیگر بشوی، باید یک مرگی در سیستم قبلی اتفاق بیفتد تا سیستم جدید به وجود بیاید. شاید یوم الفصلِ من برای من درهم‌ریختگی بسیاری را به ارمغان آورده است یا بیاورد. از یک مرحله بخواهی بگذری باید خودت را آماده کنی تا بتوانی عبور کنی.

شاگرد: «همیشه با خودم فکر می‌کردم که اگر دیگر انسان‌ها کار خود را درست انجام می‌دادند، این‌همه مشکل برای من به وجود نمی‌آمد. من به نزدیک‌ترین کسانم اعتماد کردم و آن‌ها حداکثر سوءاستفاده را از من کردند»

بعضی‌ها شاید بگویند اگر فلانی به من مواد مخدر نمی‌داد من معتاد نمی‌شدم یا اگر در فلان کشور به دنیا می‌آمدم این مشکلات را نداشتم. اگر بچۀ یک آدم ثروتمند بودم و معلم‌های خوبی داشتم، الآن اوضاع‌واحوالم خیلی بهتر بود. گاهی این فکر در بین انسان‌ها هست که گمان می‌کنند اگر دیگران کارشان را درست انجام می‌دادند، من هم کارم را درست انجام می‌دادم. درصورتی‌که شعری بود که می‌گفت:

وقتی افتاد فتنه‌ای در شام****هر کس از گوشه‌ای فرا رفتند

روستا زادگان دانشمند ****به وزیری پادشا رفتند   

پسران وزیر ناقص عقل **** به گدایی به روستا رفتند

امروز می‌دانم مقصر اصلی و اساسی خودم بودم که برای کارهایم نظم و انضباط قائل نشدم. برای مثال اگر من حافظ آنچه دارم نباشم و از آن‌ها مراقبت نکنم خیلی طبیعی به نظر می‌رسد که مفقود گردد و از بین برود. پس امروز فهمیدم که مشکل اصلی و اساسی خودِ من بودم، می‌روم تا مشکلاتم را خودم حل کنم. انسان تا وقتی‌که مشکلاتش را به گردن این‌وآن بیندازد به هیچ جایی نمی‌رسد و هیچ کاری نمی‌تواند بکند، ولی وقتی‌که خودش مسئولیت را پذیرفت و حرکت کرد آن موقع راه‌حل هست.

چند روز پیش یکی زنگ زد که مهندس صد تومن به من پول قرض بده، گفتم ده تومن می‌توانم بهت بدم، کی پس می دی؟ گفت دو ماه دیگه گفتم یک چک حامل بنویس بیار برام پول را بهت بدم. محکم کاری کردن و گرفتن چک باعث می‌شود کمترین مشکلات به وجود بیاید و دوستی و رفاقت مون هم می‌ماند.

در مورد نزدیک‌ترین کسان هم باید نگاه بکنی ببینی چقدرمی اَ رزد؟ و چقدر می‌شود بهش اعتماد کرد؟ این اتفاقات بسیار افتاده و کسانی که کارشان در دادگستری‌هاست این موضوع را خیلی خوب می‌دانند که تقصیر کسی نیست و مقصر خود ما هستیم که برای کارهایمان نظم و انضباط قائل نشدیم. وقتی ما مسئولیت را پذیرفتیم به بهترین شکل ممکن حل اش می‌کنیم. همۀ آن‌هایی که در زندان‌ها هستند و حبس‌های طولانی‌مدت دارند، وقتی باهاشون صحبت می‌کنی می‌گویند تقصیر دیگران بود و ما بدشانس بودیم یا روی پیشونی ما این‌جوری نوشته‌شده بود.

رفته بودم بازار ماهی‌فروش‌ها ماهی بگیرم یک آقایی با ماشین می‌خواست از پارکینگ خارج شود سَرِ مبلغ دو هزار تومان با مأمور پارکینگ بگومگو کردند کارشان به کتک‌کاری کشید و دخالت افراد دیگر و آمدن پلیس برای پایان دادن به ماجرا و خدا می‌داند بعدش چه اتفاقاتی در دادگاه و پزشک قانونی و...پیش بیاید.

این‌ها تقصیر کیست؟ همگی ناشی از جهل خود انسان است. مأمور پارکینگ می‌توانست بگوید آقا بفرمایید، اصلاً مهمان من باشید و از این نزاع و درگیری جلوگیری کند و همین‌طور طرف مقابل می‌توانست از خودش خویشتن‌داری به خرج بدهد.

از هرکدام از افرادی که در یک دعوا شرکت دارند اگر بپرسید، امکان ندارد که بگویند مقصر منم. ما باید بتوانیم خودمان را عوض کنیم، نه مثل معتادان بی‌نام که می‌گویند زمین‌بازی، یار بازی، توپ‌بازی را عوض کن. من باید خودم را عوض کنم. حکومت و دولت و خانواده و...همه اثر دارند اما اثر مهم و بسیار مهم بر عهدۀ خود ماست، ما باید سعی کنیم آنچه بر عهدۀ ماست را به‌خوبی انجام دهیم.

استاد: تحقیق و بررسی خود را اکنون در این شرایط نمی‌توانیم ادامه بدهیم اما برای شما سخنی داریم:

از خویش و خدای خویش بخواهید که به وجود انسان‌ها دَمی فوقِ دم، دمیده شود و قوای احساسی آن‌ها را ازنظر حس خارج از وجود قوی گرداند و اتّحاد در ماوراء محکم گردد.

اگر می‌بینید که حس، در اشخاص از درجۀ حیوانیت به بالا صعود نمی‌نماید بدانید آن‌ها دوست و همراه الهی نیستند و با آنان همراه نباشید که در فرامینِ دریافتیِ شما وقفۀطولانی ایجاد می شود.

این‌که می‌بینید برخی انسان‌ها فقط به فکر خوردن و خوابیدن و تولیدمثل هستند و همه‌چیز را برای خودشان می‌خواهند، آن‌ها دوست و همراه نیروهای الهی نیستند. چون واقعاً برای انسان و حتی حیوانات محبت خیلی مهم است. سعدی شاعر رحمه‌الله علیه می‌گوید:

من از بینوایی نیم روی‌زرد           ***                         غم بینوایان رخم زرد کرد

یا اگر دیگران در مشکل و سختی هستند باید برای ما مهم باشد:

بنی‌آدم اعضای یکدیگرند      ***            که در آفرینش ز یک گوهرند                                 

چو عضوی به درد آورد روزگار    ***        دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی‌غمی ***     نشاید که نامت نهند آدمی

کسانی که به خداوند اعتقاد داشته باشند و به آخرت وزندگی پس از مرگ اعتقاد داشته باشند، سرلوحۀ کارشان این است که به دیگر انسان‌ها کمک بکنند و این جزو فرامین است که اگر کسانی را که می‌دانید فقط به دنبال خواسته‌های نفسانی خودشان هستند، از آن‌ها پرهیز و دوری‌کنید. چون اگر با آن‌ها همراه باشید در مسائل پیش‌روندۀ شما وقفه ایجاد می‌کنند.

استاد: ما در اینجا برای شما آرزوی پیروزی داریم و در پایان از شما می‌خواهیم برای حل مشکلات خودتان با تیغ تیز بروید و قاطعیت داشته باشید. خیلی مصمم و با قاطعیت باشید. زمانی شما می‌توانید روی دیگران اثر بگذارید که به آن راهی که رفته‌اید اعتقاد وایمان داشته باشید، چون سخنتان سخن حق است و این در گفتار انسان نهفته است و در حسی هم که منتقل می‌شود، این قدرت را دارد.

آیا می‌شود با اعضای شکسته راه درازی را پیمود؟ یا در آفتاب سوزان بدون پوشش و کلاه راه رفت؟ مطمئناً با چوب زیر بغل و پای پیچ و مهره شده نمی‌توان راه طولانی رفت و اگر در آفتاب سوزان و وحشتناک کویر بدون پوشش و کلاه بروید تمام پوست شمارا می‌سوزاند. البته هیچ عملی ناممکن نیست البته با تزلزل، این به کمال نمی‌رسد مگر با تفکر. ممکن است با پای‌شکسته هم راه بروی، یا در زیر آفتاب بدون پوشش راه بروی، ولی با تزلزل می‌روی و این به کمال نمی‌رسد. اگر در حرف‌هایت شک و تردید باشد به نتیجه نمی‌رسی، باید قاطعیت داشته باشی.

راهنما هم باید با قاطعیت با شاگرد صحبت کند، این مقدار دارو را کم می‌کنی، این سی دی را می‌نویسی، این کار را انجام می‌دهی. در حل هر مسئله‌ای باید با قاطعیت صحبت کنید زیرا با تزلزل به کمال نمی‌رسد مگر با تفکر و عقل کاملاً محاسبه‌شده انجام بشود. کاری را که می‌خواهی انجام بدهی با تفکر و تعمق و تعقل و حساب‌شده باید انجام بدهی. برنامه‌ای که اکنون در جریان است و همین‌طور برنامه‌های دیگر را نمی‌توان به سبب یک یا چند موضوع، حل‌نشده، نیمه‌تمام رهاسازیم.

شما کاری را که دارید انجام می‌دهید نباید با به وجود آمدن یک مشکل رها کنید. در مسیری که ما داریم حرکت می‌کنیم، ده‌ها مسئله را باید حل کنیم، حالا چهارتا مشکل هم به وجود بیاید، نباید آن را متوقف کنیم. مثلاً بگوییم چون دانشگاه قبول نشدم، پس هیچ کار دیگری انجام نمی‌دهم. خُب هزاران کار دیگر هست برو آن‌ها را انجام بده. ما با میل و درخواست خودمان هر بازدارنده‌ای را که جلوی حرکت ما را گرفت، به کناری می‌زنیم نباید بازدارنده‌ای مانع کار ما شود. در آن حال به مشکلات جاریه باید توجه بسیار داشته باشیم که به علت انجام ندادن یک کار ساده به مشکل بزرگ‌تری برخورد ننماییم. بعضی وقت‌ها یک کار بسیار کوچک را انجام نمی‌دهیم و یک مشکلات بزرگی برای ما به وجود می‌آید.

تهیه :مسافر ابراهیم لژیون  یکم

نگارنده:مسافر مجید کنگره

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر اسماعیل یوسفی دوشنبه 19 اسفند 1398 22:23
سلام خدا قوت به خدمتگزاران وبلاگ .
ابراهیم-ر لژیون یکم جمعه 16 اسفند 1398 19:47
درود بر بنیان کنگره شصت
از زحمات تمام دست اندر کاران سایت ممنونم امیدوارم از آمزش ها بهره ببریم وکامنت هم بگذاریم متشکرم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات