"زندگی در دستان من است"
شنبه 17 اسفند 1398 ساعت 16:02 | نوشته ‌شده به دست مجید کنگره | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله


دور خودم دایره‌ای خواهم کشید

دایره‌ای به وسعتِ زیبا زندگی کردن ...

دایره‌ای که بدون هیچ قضاوتی و منطقِی ...

باور کن هیچ‌چیز در این جهان برقرار نمی‌ماند و همه فانی هستند جز قدرت مطلق.......

مشکلات برای من است.....

خداوند نیروی تفکر و پیدا کردن دانش را به تسخیر من درآورده است...

و لحظه‌ها برای انجام کارهای درست...

به همین سادگی!!

همه‌چیز، مهیاست تا فقط زندگی کنم.

که من برای قضاوت و

قضاوت‌های دیگران نیستم ...

اگر زبانی بیهوده چرخیده؛

دلیلی ندارد فکرم را بیهوده مشغولِ چرایی‌اش کنم ...

باید شادباشم و خوبی کنم!

فرصت زیادی نمانده ...

لحظه‌ها دارند تمام می‌شوند ... 

برای دستیابی به موفقیت‌های بیشتر به دنبال افرادی می‌گردم که به آن موفقیت‌های که راه من است دست‌یافته‌اند، آن‌ها را تحسین می‌نمایم و بدین گونه سعی می‌کنم خودم را همراهشان گردانم.

و این‌گونه سعی خواهم کرد مسیری را طبق اعلام پیر عشق که با حرکت من نمایان شده است می‌پیمایم تا زندگی را به دست بیاورم... 

"زنــدگی در دستان من است.....!

 

تمام نعمت‌های دنیا از آن‌من است با اندوه اینکه روزگاری مسیری را ناخواسته را طی می‌کردم و غافل از آنکه سر از سرزمین تاریکی‌ها سر درآوردم و در دمایی ۶۰ درجه زیر صفر مبهت می‌گشتم

 

و دنبال راهی برای خروج از آن سیاه‌چاله زمستانی بودم تا به بهار برسم اکنون‌که راه نمایان شده است تنها با حرکت من و هرروز به سمت بهاران نزدیک‌تر میشم نعمت‌های که خداوند ارزانیم داشته برای من است ..... خداوندا میدانی که من اول خودم را دوست دارم و برای رسیدن به اولین هدفم که بهاران سفر سیاه‌زمستانی من است خودم به یاری خودم خواهم شتافت و با خود عهد و میثاقی بس گران خواهم بست و جهان ذهنم را از تباهی و جهل تهی خواهم کرد و مهر عزیزانم و کسانی را که با قلوب لرزان مرا به سمت پایان خزان نوید می‌دهند پیمان عشق و محبت ببندم کینه را از دل بیرون و بذر مِهربانی در دل بپاشم و امید دارم که روزگارم را تهی از رنگ تنفر کنم و احساسم را خالی از حس توقع کنم و از هیچ‌کسی جزء خودم توقع نکنم به مهر.‌.

 که اول مهر و محبت را من هدیه کنم و بازهم من هدیه کنم در پرتو آموزش از مِهر پیر شدگانم بسیار بکوشم و آنان را که مرا بسیار دوست داشته باشند بسیار دوست بدارم خدایا قلبم را آرام و خالی از هرگونه انتقامی بساز و قدرتی تا توانم دقایقی را با خودم سکوت کنم و به این روزهای که یخ‌زده‌ای هستم و هیچ‌چیزی برایم قابل احساس نبوده فکر کنم و هیچ‌وقت فکر آنکه چگونه به تاریکی رسیدم را از ذهنم فراموش نکنم....

خداوندا یاری‌ام ده تا عهدی که در این طوفان و عبور از سرزمین تاریکی‌ها با تو بستم در بهاران و عشق و نعمات زندگی به یغما و فراموشی نسپارم که چگونه با یاری چه کسانی از سرزمین یاس و ناامیدی عبور کردم نسپارم زیرا که انسان موجودی است فراموش‌کار و من هم بنده‌ای هستم.

از بند فراموشی‌ها قدرتی که بتوانم‌ تشخیص دهم چگونه میان عشق‌بازی لحظه‌ها گم نشوم و به نور تجلی‌ خداوند برسم که می‌توانم دقایقی را از شروع و تولد دوباره‌ام تلاش کنم زیرا که من هم دارای اختیاراتی تمام هستم......

تهیه: مسافر امید لژیون ششم

تنظیم: مسافر مجید کنگره

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر قاسم لژیون مرزبانی جمعه 23 اسفند 1398 07:50
عالی و دلنشین ، برایت بهترین ها را آرزو می کنم.
ابراهیم-ر لژیون یکم دوشنبه 19 اسفند 1398 10:46
درود بر بنیان کنگره شصت
آقا امید خیلی عالی بود خدا قوت
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات